خیزش دی ۱۴۰۴ در محاصره دشمنان داخلی‌وخارجی

:

گزارشی از اعتراض‌های اخیر مردمی در ایران

Categories:

نزدیک به یک دهه است که جامعه ایران بارها شاهد موج‌های پیاپی اعتراضات خیابانی علیه نظام سیاسی حاکم، جمهوری اسلامی، بوده است. اگرچه این اعتراضات هر بار با محرک‌های فوری متفاوتی آغاز شده‌اند، اما همگی ریشه در بحران‌های ساختاری عمیق و حل‌نشدهٔ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارند که همچنان زندگی روزمره در ایران را شکل می‌دهند.

در طول این سال‌ها، پاسخ اصلی دولت به نارضایتی عمومی، سرکوب سیستماتیک بوده است. جنبش‌های اعتراضی همواره با استفاده از نیروی مرگبار، بازداشت‌های گسترده، زندان و ارعاب فراگیر مواجه شده‌اند. این رویکرد نه‌تنها به حل مسائل بنیادین کمکی نکرده، بلکه به انباشت خشم عمومی و گسترش احساس بی‌عدالتی در سراسر جامعه دامن زده است.

آخرین موج اعتراضات در ابتدا با سقوط شدید ارزش پول ملی ایران و وخامت جدی شرایط معیشتی آغاز شد. کاهش سریع ارزش ریال، همراه با تورم افسارگسیخته و گسترش فقر، بخش‌های بزرگی از جمعیت را به مرز ناتوانی در بقا اقتصادی رسانده است. این شرایط بسیاری را به این نتیجه رسانده که بحران کنونی موقتی یا قابل اصلاح نیست، بلکه ساختاری و جدایی‌ناپذیر از نظام قدرت موجود است.

برخلاف دوره‌های پیشین، اعتراضات کنونی نشان‌دهنده سطح گسترده‌تری از آگاهی جمعی است. تظاهرات دیگر محدود به شهرها یا گروه‌های اجتماعی خاص نیست، بلکه به‌طور هم‌زمان در مناطق مختلف گسترش یافته و اقشار متنوعی از جامعه را دربر گرفته است. مطالبات اقتصادی به‌سرعت به خواسته‌های آشکار سیاسی تبدیل شده و معترضان به‌صراحت خواهان پایان حاکمیت اقتدارگرا و برچیده شدن جمهوری اسلامی شده‌اند.

هم‌زمان، بخش‌هایی از اپوزیسیون—به‌ویژه گروه‌های سلطنت‌طلب—در تلاش‌اند تا از این جنبش اعتراضی بهره‌برداری کنند. این نیروها از طریق رسانه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های اجتماعی می‌کوشند خود را به‌عنوان بدیلی سیاسی معرفی کنند؛ با تکیه بر روایت‌های نوستالژیک از دوران پیش از انقلاب و تلاش برای هدایت خشم عمومی به سوی پروژه‌های قدرت‌طلبانهٔ خود.

در همین حال، سرکوب دولتی به‌طور قابل‌توجهی تشدید شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که در روزهای اخیر بیش از ده معترض کشته و صدها نفر بازداشت شده‌اند، هرچند آمار واقعی احتمالاً بیشتر است. نیروهای امنیتی دامنه استفاده از خشونت، نظارت و بازداشت‌های خودسرانه را گسترش داده‌اند و فشار سنگینی بر معترضان و کل جامعه وارد می‌کنند.

در مجموع، وضعیت کنونی ایران بسیار فراتر از یک فوران خودجوش ناآرامی است. این وضعیت نشانهٔ بحرانی عمیق در مشروعیت، فروپاشی اعتماد عمومی به نهادهای حاکم و مرحله‌ای حساس در تقابل میان جامعه و نظم حاکم است. مسیر پیشِ رو به توازن میان مقاومت اجتماعی، سرکوب دولتی و توانایی مردم برای سازمان‌یابی مستقل، خارج از هم قدرت دولتی و هم نیروهای اپوزیسیون نخبه‌گرا، بستگی خواهد داشت.


خیزش دی ۱۴۰۴ در محاصره دشمنان داخلی‌وخارجی

متن زیر توسط روژا، کلکتیوی مستقل، چپ و فمینیستی مستقر در پاریس، نوشته شده است. روژا پس از زن‌کشی ژینا (مهسا) امینی، هم‌زمان با آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سپتامبر ۲۰۲۲ متولد شد. این کلکتیو متشکل از فعالان سیاسی از ملیت‌های گوناگون و جغرافیای سیاسی ایران است: کورد، هزاره، فارس و… فعالیت‌های روژا نه فقط به جنبش‌های اجتماعی در ایران و خاورمیانه محدود نمی‌شود، بلکه با مبارزات محلی در پاریس و مبارزات بین‌المللی، از جمله حمایت از فلسطین، هم‌گام است. نام «روژا» از دلالت چند کلمه در زبان‌های مختلف الهام گرفته شده است: در اسپانیایی، روژا به معنای «قرمز» است؛ در کردی، روژ به معنای «روشنایی» و «روز» است؛ در مازندرانی، روژا به معنای «ستاره صبح» یا «ناهید» است که درخشان‌ترین جرم آسمانی در شب محسوب می‌شود.

۱

از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، ایران دوباره در تب اعتراضات گسترده در حال سوختن است. شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه‌ای» در حداقل ۲۲۲ مکان در ۷۸ شهر در ۲۶ استان طنین انداخته است. اعتراضات نه تنها علیه فقر، گرانی، تورم و تصرف، بلکه علیه سیستم سیاسی که تا مغز استخوان فاسد است، می‌باشد. زندگی برای اکثریت—به‌ویژه برای طبقه کارگر، زنان، افراد کوئیر و اقلیت‌های قومی غیرفارس—غیرقابل تحمل شده است. این نه تنها به دلیل سقوط آزاد ارزش ریال پس از دوازده روز جنگ، بلکه به دلیل فروپاشی خدمات اجتماعی پایه، از جمله قطع برق مکرر؛ بحران عمیق زیست‌محیطی (آلودگی هوا، خشکسالی، جنگل‌زدایی و سوءمدیریت منابع آبی)؛ و اعدام‌های گسترده (حداقل ۲,۰۶۳ نفر در سال ۲۰۲۵)—همه این‌ها شرایط زندگی را بدتر کرده است.

بحران بازتولید اجتماعی نقطه کانونی اعتراضات فعلی است، و افق نهایی آن بازپس‌گیری زندگی است.

این خیزش پنجمین موج در زنجیره‌ای از اعتراضات است که در دسامبر ۲۰۱۷ با خیزش معروف به «شورش نان» آغاز شد. این امر با خیزش خونین نوامبر ۲۰۱۹، انفجار خشم عمومی علیه افزایش قیمت سوخت و بی‌عدالتی ادامه یافت. شورش ۲۰۲۱ به عنوان «شورش تشنه‌ها» شناخته شد. این موج با خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ به اوج رسید، که مبارزات آزادی‌بخش زنان و مبارزات ضداستعماری ملت‌های ستمدیده مانند کردها و بلوچ‌ها را به پیش‌آمد، افق‌های جدیدی را گشود. خیزش امروزی دوباره بحران بازتولید اجتماعی را در مرکز قرار می‌دهد—این بار، در زمینی رادیکال‌تر، پس از جنگ. اعتراضاتی که با مطالبات معیشتی آغاز می‌شوند، اما با سرعت چشمگیری، ساختارهای قدرت و الیگارشی فاسد حاکم را هدف قرار می‌دهند.

۲

اعتراضات جاری در ایران از هر طرف توسط تهدیدهای بیرونی و درونی محاصره شده است. تنها یک روز قبل از حمله امپریالیستی ایالات متحده به ونزوئلا، دونالد ترامپ، در لباس «حمایت از معترضان»، هشدار داد: اگر دولت ایران «معترضان صلح‌آمیز را بکشد، که این سنت آنهاست، ایالات متحده آمریکا به نجات آنها خواهد آمد. ما قفل شده‌ایم و آماده عمل هستیم.» این قدیمی‌ترین سناریوی امپریالیسم است، استفاده از خطابه «نجات جان‌ها» برای مشروعیت‌بخشی به جنگ—چه در عراق یا لیبی. ایالات متحده هنوز از همان سناریو پیروی می‌کند: فقط در سال ۲۰۲۵، به هفت کشور حمله نظامی مستقیم را آغاز کرد.

دولت ژنوسیدی اسرائیل، که قبلاً دوازده روز حمله خود را تحت عنوان «زن، زندگی، آزادی» ترتیب داده بود، اکنون به فارسی در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسد: «ما با شما، معترضان هستیم.» سلطنت‌طلبان، به عنوان بازوی محلی صهیونیسم، که در طول جنگ دوازده روزه، لکه و ننگ حمایت از اسرائیل را بر دوش کشیدند، اکنون تلاش می‌کنند خود را به عنوان تنها جایگزین به اربابان غربی خود معرفی کنند. آنها این کار را از طریق نمایش انتخابی و دستکاری واقعیت انجام داده‌اند، یک کمپین سایبری برای تصرف اعتراضات، جعل، تحریف و تغییر صدای شعارهای خیابانی به نفع سلطنت‌طلبی راه‌اندازی کرده‌اند. این امر فریبکاری آنها، اغراق در تملک، قدرت رسانه‌ای و، مهم‌تر از همه، ضعف آنها در داخل کشور را آشکار می‌سازد، زیرا آنها قدرت مادی در ایران ندارند. با شعار «ایران را دوباره بزرگ کنید»، این گروه از عملیات امپریالیستی ترامپ در ونزوئلا استقبال کرد و اکنون منتظر ربودن رهبران جمهوری اسلامی توسط قاتلان آمریکایی و اسرائیلی هستند.

و البته، کمپیست‌های چپ‌نما—خودخوانده «ضد امپریالیست»ها—که دیکتاتوری جمهوری اسلامی را با پرتاب یک ماسک ضدامپریالیستی بر روی ظاهر آن سفید می‌کنند. آنها مشروعیت اعتراضات فعلی را با تکرار اتهام خسته‌کننده که «یک خیزش در این شرایط چیزی جز بازی در زمین امپریالیسم نیست» زیر سوال می‌برند، زیرا آنها فقط می‌توانند ایران را از طریق لنز تعارض ژئوپلیتیک بخوانند—گویی هر شورشی فقط یک پروژه آمریکایی-اسرائیلی به صورت مخفی است. با این کار، آنها ماهیت سیاسی مردم ایران را انکار می‌کنند و به جمهوری اسلامی مصونیت گفتمانی و سیاسی می‌دهند در حالی که مردمش را قتل‌عام و سرکوب می‌کند.

«خشمگین از امپریالیسم» اما «ترس از انقلاب»—برای یادآوری فرموله‌سازی اصلی امیر پرویز پویان—موضع آنها شکلی از ضد واکنش واکنشی است. حتی به ما گفته می‌شود که در صحنه‌های بین‌المللی درباره اعتراضات اخیر ایران، قتل‌ها و سرکوب‌ها به هر زبانی جز فارسی بنویسیم، مبادا به امپریالیست‌ها «پیش‌متن» بدهیم—گویی فراتر از فارسی، هیچ مردمی در منطقه یا جهان قادر به سرنوشت مشترک، تجربه مشترک، ارتباط و همبستگی در مبارزه نیستند. برای کمپیست‌ها، موضوعی جز دولت‌های غربی و واقعیت اجتماعی‌ای جز ژئوپلیتیک وجود ندارد.

در مقابل این دشمنان، ما بر مشروعیت این اعتراضات—بر تقاطع ستم‌ها، و بر سرنوشت مشترک مبارزات—اصرار داریم. جریان سلطنت‌طلب واکنشی در میان مخالفان راستگرای ایرانی در حال گسترش است، و تهدید امپریالیستی علیه مردم در ایران—از جمله خطر مداخله خارجی—واقعی است. اما خشم مردم، که در طول چهار دهه سرکوب بی‌رحم، بهره‌کشی و «استعمار داخلی» دولت علیه جوامع غیرفارس شکل گرفته، نیز واقعی است.

ما هیچ گزینه‌ای جز مواجهه با این تضادها به همان شکلی که هستند نداریم. آنچه امروز می‌بینیم نیروی شورشی است که از اعماق جهنم اجتماعی ایران برمی‌خیزد: مردمی که جان خود را برای بقا در معرض خطر قرار داده‌اند، مستقیماً با ماشین سرکوب روبرو می‌شوند.

ما حق نداریم از پیش‌متن یک تهدید خارجی برای انکار خشونتی که به میلیون‌ها نفر در ایران وارد می‌شود—یا انکار حق برخاستن علیه آن—استفاده کنیم.

کسانی که به خیابان می‌آیند از تحلیل‌های انتزاعی، ساده‌انگارانه، قیم‌مابانه خسته‌اند. آنها در درون تضادها می‌جنگند: آنها همزمان تحت تحریم و غارت الیگارشی داخلی زندگی می‌کنند. از جنگ می‌ترسند، و از دیکتاتوری داخلی می‌ترسند. اما در ترس تسلیم نمی‌شوند. آنها اصرار دارند که سوژه فعال سرنوشت خود باشند—افق آنها، حداقل از دسامبر ۲۰۱۷، دیگر اصلاح نیست، بلکه سقوط جمهوری اسلامی است.

۳

اعتراضات با سقوط آزاد ریال آغاز شد—ابتدا در میان مغازه‌داران در پایتخت، به‌ویژه در بازارهای تلفن همراه و رایانه—اما به سرعت به یک خیزش گسترده و ناهمگون گسترش یافت که کارگران حقوق‌بگیر، فروشندگان خیابانی، باربران و کارگران خدماتی را در اقتصاد تجاری تهران جذب کرد. سپس شورش به سرعت از خیابان‌های تهران به دانشگاه‌ها و به شهرهای دیگر، به‌ویژه شهرهای کوچک‌تر که مرکز این موج اعتراض شده‌اند، منتقل شد.

از ابتدا، شعارها به کل جمهوری اسلامی حمله کردند. امروز، شورش عمدتاً توسط فقرا و محرومین—جوانان، بیکاران، جمعیت‌های اضافی، کارگران بی‌ثبات و دانشجویان—پیش برد می‌شود.

برخی به دلیل آغاز اعتراضات در بازار (اقتصاد تجاری تهران)، که اغلب به عنوان متحد حکومت و نماد سرمایه‌داری تجاری درک می‌شود، اعتراضات را نادیده گرفتند. آنها اعتراضات را «خرده‌بورژوایی» یا «مرتبط با حکومت» نامیده‌اند. این واکنش یادآور واکنش‌های اولیه به جنبش کت زرد فرانسه در سال ۲۰۱۸ است: زیرا شورش خارج از «طبقه کارگر سنتی» و شبکه‌های چپ شناخته شده ظهور کرد، و زیرا شعارهای متناقضی داشت، بسیاری عجله کردند تا آن را محکوم به واکنش کند.

اما جایی که یک شورش آغاز می‌شود تعیین‌کننده جایی نیست که به آنجا می‌رسد. نقطه شروع آن مسیر آن را از پیش تعیین نمی‌کند. اعتراضات فعلی در ایران می‌توانسته توسط هر جرقه‌ای دوباره روشن شود، نه فقط بازار. اینجا نیز، آنچه در بازار آغاز شد به سرعت به محله‌های فقیر شهری در سراسر کشور گسترش یافت.

۴

اگر قلب تپنده «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ از مناطق حاشیه‌نشین—کردستان و بلوچستان—تپید، امروز، شهرهای کوچک‌تر در غرب و جنوب غرب مرکزهای اصلی بی‌قراری شده‌اند: همدان، لرستان، کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه و ایلام. اقلیت‌های لر، بختیاری و لک در این مناطق تحت بحران‌های همپوشان جمهوری اسلامی دوباره له می‌شوند: فشار تحریم‌ها و سایه جنگ، سرکوب قومی و بهره‌کشی، و تخریب زیست‌محیطی که زندگی آنها را تهدید می‌کند—به‌ویژه در طول زاگرس. این همان منطقه‌ای است که مجاهد کورکور (یک معترض لر در طول خیزش ژینا/مهسا امینی) یک روز قبل از حمله اسرائیل توسط جمهوری اسلامی اعدام شد، و جایان پیرفالاک، کودک نه ساله، توسط گلوله‌های زنده توسط نیروهای امنیتی در طول خیزش ۲۰۲۲ کشته شد.

با این حال، برخلاف خیزش ژینا—که از ابتدا به صورت آگاهانه در طول خطوط جنسیتی/جنسی و قومی گسترش یافت—تضاد طبقاتی در اعتراضات اخیر برجسته‌تر بوده است، و تاکنون، گسترش آن دنباله‌روی منطقی بیشتری داشته است.

بین ۲۸ دسامبر و ۴ ژانویه ۲۰۲۵، حداقل ۱۷ نفر توسط نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی با گلوله‌های زنده و تفنگ گلوله‌های فلزی کشته شدند—اکثراً لر (به معنای گسترده، به‌ویژه در لرستان و چهارمحال و بختیاری) و کرد (به‌ویژه در ایلام و کرمانشاه). صدها نفر بازداشت شدند (حداقل ۵۸۰ نفر، از جمله حداقل ۷۰ نفر نوجوان)؛ ده‌ها نفر زخمی شدند. همان‌طور که اعتراضات پیشرفت می‌کند، خشونت پلیسی تشدید می‌شود: در روز هفتم در ایلام، نیروهای امنیتی به بیمارستان امام خمینی حمله کردند تا زخمی‌ها را بازداشت کنند؛ در بیرجند، به خوابگاه دانشجویی زنان حمله کردند. تعداد کشته‌ها ادامه دارد تا با عمق‌تر شدن شورش افزایش یابد، و اعداد واقعی قطعاً بیشتر از آنچه اعلام شده است.

توزیع این خشونت البته نابرابر است: سرکوب در شهرهای کوچک‌تر سخت‌تر است—به‌ویژه در جوامع حاشیه‌نشین و اقلیت‌ها که به حاشیه رانده شده‌اند. قتل‌های خونین در ملکشاهی در ایلام و در جعفرآباد در کرمانشاه شاهد این نابرابری ساختاری در ستم و سرکوب است.

در روز چهارم اعتراض، دولت—با هماهنگی در میان نهادها—بسته شدن گسترده را در ۲۳ استان با بهانه «هوای سرد» یا «کمبود انرژی» اعلام کرد. در واقع، این تلاشی برای شکستن مدارهایی بود که شورش در آنها گسترش می‌یابد—بازار، دانشگاه، خیابان. در موازات، دانشگاه‌ها به طور فزاینده‌ای کلاس‌ها را به صورت آنلاین تغییر دادند تا روابط افقی بین فضاهای مقاومت را قطع کنند.

۵

پس از جنگ دوازده روزه، قدرت حاکم ایران—که به دنبال جبران اختیارات فرو ریخته خود بود—باز هم بازتر به خشونت روی آورد. حملات اسرائیل به مراکز نظامی و مدنی ایران فضای سیاسی و اجتماعی را به‌ویژه از طریق کمپین نژادپرستانه تبعید گسترده مهاجران افغانستانی بیشتر نظامی و امنیتی کرد. و در حالی که دولت بی‌وقفه به نام «امنیت ملی» صحبت می‌کند، خود تولیدکننده اصلی ناامنی شده است: افزایش ناامنی زندگی از طریق افزایش بی‌سابقه اعدام‌ها، سوء رفتار سیستماتیک با زندانیان، و افزایش ناامنی اقتصادی از طریق کاهش بی‌سابقه معیشت مردم.

جنگ دوازده روزه—که با تشدید تحریم‌های ایالات متحده و اتحادیه اروپا و فعال‌سازی مکانیسم بازگشت شورای امنیت سازمان ملل متحد همراه شد—فشار را بر درآمدهای نفتی، بانکداری و بخش مالی تنگ کرد، ورود ارز خارجی را مختل و بحران بودجه را تشدید کرد.

از ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵، زمانی که جنگ به پایان رسید، تا شبی که اولین اعتراضات در بازار تهران شعله‌ور شد، ریال حدود ۴۰ درصد از ارزش خود را از دست داد. این یک «طبیعی» نوسان بازار نبود. این نتیجه ترکیبی از تشدید تحریم‌ها و تلاش عمدی جمهوری اسلامی برای انتقال اثرات بحران از بالا به پایین از طریق کاهش ارزش مدیریت شده ارز ملی بود.

تحریم‌ها باید بدون قید و شرط محکوم شوند. در ایران امروز، با این حال، آنها همچنین به عنوان ابزاری از قدرت طبقاتی داخلی عمل می‌کنند. ارز خارجی به طور فزاینده‌ای در دست یک الیگارشی نظامی-امنیتی متمرکز می‌شود که از دور زدن تحریم‌ها و کارگزاری مبهم نفتی سود می‌برد. درآمدهای صادراتی موثرًا به گروگان گرفته می‌شوند، فقط در لحظات انتخابی، با نرخ‌های دستکاری شده، به اقتصاد رسمی آزاد می‌شوند. حتی زمانی که فروش نفت افزایش می‌یابد، درآمدها در نهادهای شبه دولتی و یک «دولت موازی» (به‌ویژه سپاه حفاظت انقلاب اسلامی) گردش می‌کنند، نه وارد زندگی روزمره مردم می‌شوند.

برای پوشش کسری ناشی از درآمدهای در حال کاهش و بازگشت مسدود شده، دولت به حذف یارانه‌ها و سیاست‌های ریاضتی روی می‌آورد. در این چارچوب، سقوط ناگهانی ریال به ابزار مالیاتی تبدیل می‌شود: ارز «گروگان» را به گردش در شرایط دولتی و به سرعت گسترش منابع ریالی دولت بازمی‌گرداند—از آنجا که دولت خود یکی از بزرگترین نگهدارندگان دلار است. نتیجه استخراج مستقیم از درآمدهای طبقات پایین و متوسط و انتقال سود از دور زدن تحریم‌ها و اجاره ارز به اقلیتی باریک—عمق بخشیدن به تقسیم طبقاتی، بی‌ثباتی معیشتی و خشم اجتماعی است. به عبارت دیگر، هزینه تحریم‌ها مستقیماً توسط طبقات پایین و طبقات متوسط در حال کوچک شدن پرداخت می‌شود.

سقوط ارز ملی بنابراین باید به عنوان غارت سازمان‌یافته دولتی در اقتصادی که از جنگ آسیب دیده و توسط تحریم خفه شده درک شود: دستکاری عمدی نرخ ارز به نفع شبکه‌های کارگزاری مرتبط با الیگارشی حاکم، در خدمت دولتی که آزادسازی قیمت نئولیبرالی را به دکترین مقدس خود تبدیل کرده است.

کمپیست‌های چپ‌نما بحران را به تحریم‌های ایالات متحده و هژمونی دلار کاهش می‌دهند و نقش طبقه حاکم جمهوری اسلامی را به عنوان عوامل فعال تصرف و انباشت مالی حذف می‌کنند. کمپیست‌های راست، که عموماً با امپریالیسم غربی همسو هستند، فقط جمهوری اسلامی را سرزنش می‌کنند و تحریم‌ها را بی‌اهمیت می‌دانند. این مواضع یکدیگر را منعکس می‌کنند—و هر دو طرف منافع واضحی در اتخاذ آن‌ها دارند. در مقابل هر دو، ما بر شناخت درهم‌تنیدگی غارت و بهره‌کشی جهانی و محلی تأکید داریم. بله، تحریم‌ها زندگی مردم را ویران می‌کنند—از طریق کمبود دارو، قطعات صنعتی گم شده، بیکاری، و فرسایش روانی—اما بار آن بر مردم تحمیل می‌شود، نه بر الیگارشی نظامی-امنیتی که ثروت عظیمی را با کنترل مدارهای غیررسمی ارز و نفت جمع‌آوری می‌کند.

۶

در خیابان، شعارهای متناقضی شنیده می‌شود، از فراخوانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی تا فراخوان‌های نوستالژیک برای سلطنت. در همان زمان، دانشجویان شعارهایی را سر می‌دهند که هم استبداد جمهوری اسلامی و هم خودکامی سلطنتی را هدف قرار می‌دهند. شعارهای حامی شاه و پهلوی بازتاب تضادهای واقعی در زمین هستند—اما همچنین از طریق تحریف رسانه‌های راست، از جمله جایگزینی شرم‌آور صدای معترضان با شعارهای سلطنت‌طلبی، تقویت و ساخته می‌شوند. متجاوز اصلی تحریف رسانه‌ای ایران اینترنشنال است، که به بلندگوی تبلیغات صهیونیستی و سلطنت‌طلبی تبدیل شده است. بودجه سالانه آن گزارش شده که حدود ۲۵۰ میلیون دلار است، تامین شده توسط افراد و نهادهای مرتبط با دولت‌های عربستان سعودی و اسرائیل.

در طول دهه گذشته، جغرافیای ایران به میدان تنش بین دو افق اجتماعی-سیاسی تبدیل شده است، که توسط دو مدل مختلف سازمان‌دهی علیه جمهوری اسلامی واسطه‌گری می‌شود. از یک طرف، سازمان‌دهی ملموس، مستقر در امتداد خطوط گسل طبقاتی، جنسیت/جنسی و قومی—بیش از همه، در شبکه‌های متقاطعی که در طول خیزش ژینا در سال ۲۰۲۲ ایجاد شد، از زندان اوین تا پراکنش، و تولید وحدت بی‌سابقه‌ای بین نیروهای متنوع، از زنان تا اقلیت‌های قومی کرد و بلوچ، مخالف دیکتاتوری در حالی که افق‌های فمینیستی و ضداستعماری ارائه می‌دهند. از طرف دیگر، تحرک جمعی توده‌ای به عنوان یک «انقلاب ملی» صحنه‌سازی شده است، که هدف آن تولید توده‌ای همگن از افراد اتمی از طریق شبکه‌های تلویزیون ماهواره‌ای است. این پروژه که توسط اسرائیل و عربستان سعودی حمایت می‌شود، تلاش می‌کند تا بدنی را تهیه کند که «سر» آن—پسر شاه سرنگون شده—بعداً از خارج، از طریق مداخله حمایت شده توسط خارجی، وارد و به آن پیوند داده شود. در طول دهه گذشته، سلطنت‌طلبان، مسلح به قدرت رسانه‌ای عظیم، نظر عمومی را به سمت ملی‌گرایی افراطی، نژادپرستانه سوق داده‌اند—شکاف‌های قومی را عمیق‌تر و تصور سیاسی مردم ایران را تکه‌تکه کرده‌اند.

رشد این جریان در سال‌های اخیر نشانه «عقب‌ماندگی» سیاسی مردم نیست، بلکه نتیجه کمبود سازمان‌دهی گسترده چپ و قدرت رسانه‌ای در تولید گفتمان ضد هژمونی جایگزین است—یک فقدان و ضعف که تا حدی توسط سرکوب و خفگی ایجاد شده و فضایی برای این پوپولیسم واکنشی باز کرده است. در غیاب روایت قدرتمندی از سوی نیروهای چپ، دموکراتیک و غیرملی‌گرا، حتی شعارها و ایده‌آل‌های جهانی مانند آزادی، عدالت و حقوق زنان می‌توانند به راحتی توسط سلطنت‌طلبان تصرف شوند و با پوسته‌ای به ظاهر پیشرفت‌گرا که هسته استبدادی را پنهان می‌کند، به مردم فروخته شوند. در برخی موارد، این حتی در واژگان اجتماعی‌گرا بسته‌بندی می‌شود—این دقیقاً جایی است که راست بیش از حد هم زمین اقتصاد سیاسی را می‌بلعد.

در همان زمان، همان‌طور که تضاد با جمهوری اسلامی تشدید می‌شود، تنش بین این دو افق و مدل نیز تشدید می‌شود؛ امروز تقسیم بین آنها را می‌توان در توزیع جغرافیایی شعارهای اعتراضی دید. از آنجا که پروژه «بازگشت پهلوی» نمایانگر افقی پدرمحور است که بر ملی‌گرایی قومی فارس و یک جهت‌گیری بسیار راست‌گرا استوار است، در جاهایی که سازمان‌دهی کارگری و فمینیستی در زمین ظهور کرده—در دانشگاه‌ها و در مناطق کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، عرب و ترک—شعارهای حامی سلطنت عمدتاً غایب هستند و اغلب واکنش منفی ایجاد می‌کنند. این وضعیت متناقض منجر به راه‌های مختلفی برای سوءتفاهم از خیزش اخیر شده است.

۶

ایران در لحظه تاریخی حساسی قرار دارد. جمهوری اسلامی در یکی از ضعیف‌ترین موقعیت‌های خود در تاریخ—بین‌المللی، پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و تضعیف چیزی که به عنوان «محور مقاومت» شناخته می‌شود، و داخلی، پس از سال‌ها شورش‌ها و خیزش‌های مکرر—قرار دارد. آینده این موج جدید نامشخص است، اما مقیاس بحران و عمق نارضایتی مردمی اطمینان می‌دهد که موج دیگری از اعتراضات می‌تواند در هر لحظه شعله‌ور شود. حتی اگر خیزش امروزی سرکوب شود، باز خواهد گشت. در این شرایط، هرگونه مداخله نظامی یا امپریالیستی فقط می‌تواند مبارزه از پایین را تضعیف کند و دست جمهوری اسلامی را برای انجام سرکوب تقویت کند.

در طول دهه گذشته، جامعه ایران دوباره اقدام سیاسی جمعی از پایین را اختراع کرده است. از بلوچستان و کردستان در خیزش ژینا تا شهرهای کوچک در لرستان و اصفهان در موج اعتراض فعلی، کنش‌گری سیاسی—بدون هیچ نمایندگی رسمی از بالا—به خیابان، به کمیته‌های اعتصاب و به شبکه‌های محلی، غیررسمی منتقل شده است. علی‌رغم سرکوب بی‌رحم، این ظرفیت‌ها و ارتباطات در جامعه زنده می‌مانند؛ توانایی بازگشت و تبلور به قدرت سیاسی ادامه دارد. اما انباشت خشم تنها چیزی نیست که ادامه و جهت آنها را تعیین خواهد کرد. امکان ساختن افق سیاسی مستقل و جایگزین واقعی نیز تعیین‌کننده خواهد بود.

این افق با دو تهدید موازی روبرو است. از یک طرف، می‌تواند توسط نیروهای راست مبتنی در خارج از کشور تصرف یا کنار گذاشته شود—نیروهایی که از رنج مردم به عنوان ابزار برای توجیه تحریم، جنگ یا مداخله نظامی استفاده می‌کنند. از طرف دیگر، بخش‌هایی از طبقه حاکم—چه از جناح‌های نظامی-امنیتی چه از جریان‌های اصلاح‌طلب—در پشت صحنه کار می‌کنند تا خود را به غرب به عنوان گزینه‌ای «منطقی‌تر»، «کم‌هزینه‌تر»، «قابل اعتمادتر» بازاریابی کنند: یک جایگزین داخلی از درون جمهوری اسلامی، نه برای شکستن با نظم موجود سلطه، بلکه برای بازآرایی آن زیر چهره‌ای متفاوت. (دونالد ترامپ قصد دارد چیزی مشابه را در ونزوئلا انجام دهد، عناصری از دولت حاکم را به اراده خود خم کند نه تغییر در دولت ایجاد کند.) این یک محاسبه سرد مدیریت بحران است: مهار خشم اجتماعی، تنظیم مجدد تنش‌ها با قدرت‌های جهانی، و تولید مجدد نظمی که در آن مردم از تعیین سرنوشت محروم هستند.

در مقابل این دو جریان، احیای سیاست بین‌المللی رهایی‌بخش ضروری‌تر از همیشه است. این یک «راه سوم» انتزاعی نیست، بلکه تعهدی است به قرار دادن مبارزات مردم در مرکز تحلیل و اقدام: سازمان‌دهی از پایین به جای سناریوهای نوشته شده از بالا توسط رهبران خودخوانده، به جای مقابله‌سازی‌های دروغین ساخته شده از بیرون. امروز، بین‌المللی‌گرایی به معنای نگه داشتن همزمان حق مردم برای تعیین سرنوشت و تعهد به مبارزه با همه اشکال سلطه—داخلی و خارجی—است. یک بلوک بین‌المللی واقعی باید از تجربه زیسته، همبستگی‌های ملموس و ظرفیت‌های مستقل ساخته شود.

این نیازمند مشارکت فعال نیروهای چپ، فمینیست، ضداستعماری، اکولوژیک و دموکراتیک در ساخت سازمان گسترده مبتنی بر طبقه در موج اعتراض—هم برای بازپس‌گیری زندگی و هم برای گشودن افق‌های جایگزین بازتولید اجتماعی—است. در همان زمان، این سازمان‌دهی باید خود را در ادامه با افق رهایی‌بخش مبارزات قبلی و به‌ویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی» موقعیت‌یابی کند—انرژی که هنوز پتانسیل آشفتگی، همه‌جا، گفتمان‌های جمهوری اسلامی، سلطنت‌طلبان، سپاه حفاظت انقلاب اسلامی، و آن افراد اصلاح‌طلب سابقی که اکنون رویای انتقال کنترل‌شده و یکپارچه‌سازی مجدد در چرخه‌های انباشت آمریکا-اسرائیل در منطقه را دارند، را دارد.

این همچنین لحظه تعیین‌کننده‌ای برای پراکنش ایرانی است: می‌تواند به بازتعریف سیاست رهایی‌بخش کمک کند، یا می‌تواند دوتایی خسته‌کننده «استبداد داخلی» در مقابل «مداخله خارجی» را تکرار کند و بنابراین تعلل سیاسی را طولانی کند. در این زمینه، ضروری است که نیروهای در پراکنش گام‌هایی به سمت تشکیل یک بلوک سیاسی بین‌المللی واقعی بردارند—بلوکی که خطوط روشنی علیه هر دو استبداد داخلی و سلطه امپریالیستی ترسیم می‌کند. این موضع مخالفت با مداخله امپریالیستی را با شکست صریح از جمهوری اسلامی پیوند می‌زند، و از هرگونه توجیه سرکوب به نام مبارزه با دشمن خارجی خودداری می‌کند.